تبليغاتX
Welcome To HarryGon.Blogfa.Com






مصاحبه با دن! ::::: _-_-_مصاحبه ها_-_-_

:سلام.من Cindy Pearlman از Chicago SunTimes هستم.
(Daniel Radcliffe (DR: سلام.
Media:تبریک میگم.این یکی از بهترین فیلمهای مجموعه ی هری پاتر بود.
DR: ممنون.واقعا ممنون.
Media:بهمون بگین نظرتون درباره ی اینکه شخصیتهاتون [ توی این فیلم ] دارن کم کم بزرگ میشن چیه. با توجه به اینکه توی زندگی واقعی تون هم با یه همچین مسئله ای روبرو هستین.چه نظری در مورد بزرگ شدن شخصیتها دارین؟
DR: خوب من فکر میکنم...ببینم شما که ناراحت نمیشین من شروع کنم ٬ نه؟ خوب٬ پس شروع میکنم.من که واقعا خوشم اومده.چون الان یه فشار زیادی روی فیلمها هست که مرتب باید بهتر و بهتر و بهترو بهتر بشن.بخصوص بعد از فیلم سه که ... راستش میدونین٬ من خیلی دوستش دارم.همه مون میدونستیم که باید هر کاری از دستمون بر میاد انجام بدیم تا فیلم بهتر از کار در بیاد.چون در غیر اینصورت طرفدارها خیلی ناراحت میشدن.واسه ی همینم...واسه من که تجربه ی خیلی خوبی بود.آخ!ببخشین!میدونین ٬واسه من خیلی جالب بود که نقش هری در حال بزرگ شدنو بازی کنم.چون...خوب...وقتی این مجموعه شروع شد هری ده سالش بود و تولد ده سالگیش بود.و الان داره یه روندی رو طی میکنه که توی زندگی واقعی ما هم اتفاق می افته.یعنی بزرگ شدن .و میدونین٬ تو یه همچین دوره ایه که معمولا آدم یه کم احساساتی میشه.خوب بخاطر مسایل مربوط به بلوغ و از این حرفهاست. و این تغییرات گاهی خیلی باعث دردسرن.ولی به هر حال یه جزیی از بزرگ شدنن.آدم تو این دوره تجربه های باارزشی کسب میکنه.بخاطر همین هم بازی کردن تمام این مسایل در نقش هری خیلی جالب بود.
(Emma Watson (EW: فعلااین بحث که ساخت فیلمها ممکنه بیشتر از حد ممکن طول بکشه وما کم کم واسه نقشهامون خیلی بزر گ بشیم خیلی داغه.ولی تا این جای کار که هیچ مشکلی پیش نیومده و همه چیز رو براهه.چون ساخت هر فیلم تقریبا یک سال طول میکشه و بخاطر همین برای ما مشکلی پیش نیومده.همین طور که شخصیتهای ما دارن تو مدرسه تحصیل میکنن ، ما هم با اونها بزرگ میشیم و گاهی وقتها عین تجربیاتی که ما توی زندگی واقعی داشتیم ، برای اونها تکرار میشه.
DR: آره.اتفاقا این خیلی چیز خوبیه.خیلی وقتها این فکر سراغ آدم میاد که داره واسه نقشش یه کمی بزرگ میشه.ولی، خوب، خیلی از هنرپیشه ها هستن که نقش آدمهای کوچیکتر از خودشونو بازی میکنن و من فکر نمیکنم این مسئله اونقدر ها که بزرگش میکنن مهم باشه.
Media:[نامفهوم]
DR: میدونین٬ خیلی وحشتناک بود! نه ٬ حقیقتش خوب بود.خیلی خوب بود.فکر میکنم اگه Katie اونجا بود٬ میگفت:"وای خدا جون!از اینکه Dan رو تو یه صحنه بغل کنم چندشم میشه!" یا یه همچین چیزی. اما واسه من خوب بود.
Media:نظر تو چیه Rupert؟
(Rupert Grint (RG: اصلا سوال چی بود؟
[خنده ی دسته جمعی]
Media:آره فکر کنم خیلی از موضوع اصلی دور شدیم.
RG: راستش من هم فکر میکنم خیلی جالبه که شخصیتهامون دارن بزرگ میشن.خیلی "نوجوونتر" شدن.اما Ron تو این یکی فیلم یه کمی بداخلاق شده.چند بار هم با بقیه بچه ها دعواش میشه.ولی بازی کردنش واقعا چسبید.آره.خیلی خوب بود.
Media:حالا که تو چند تا فیلم معروف بازی کردین٬چجوری ولخرجی و بریز و بپاش میکنین؟ چه وسایل کوچولو موچولویی رو دور خودتون جمع کردین؟
DR: Rupert فکر کنم نوبت تواه.
RG: آره.راستش من خیلی خرت و پرت دور خودم جمع کردنو دوست دارم.پارسال تو ژاپن یه جای خیلی خوبی واسه خرید این جور چیزها پیدا کردم.البته میدونین٬ نمیدونم دقیقا منظورتون از وسایل ریزه میزه...
DR: راجع به اون دوربینه بگو.
RG: وای ٬ آره! تو ژاپن یه دوربین مخفی پیدا کردم که شکل پاکت سیگار درستش کرده بودن.میدونین٬ خیلی باحال بود.
DR: آره. اداره ی NDAB هم کمک کرد!
[خنده ی دسته جمعی]
EW: من عاشق iPod هام.طرفهای خونه ما پره از این چیزها.
DR: ِاممممم...٬ میدونین...راستش من یه کمی با iPod ها مشکل دارم. چون یه جورایی عقده ی CD دارم.دلم میخواد خود CD رو داشته باشم.با بسته بندی کامل و عکس پشت جلد و از این جور چیزها .اصلا فکر میکنم وسایل مورد علاقه ی من همین CDها و کتاب ها و DVD ها باشن.میدونین٬ از پنج سال پیش تا حالا تغییر زیادی نکردم که شاید چندان جالب به نظر نیاد. با اینحال باید صادق بود.
Media:من Steven Shave هستم از Boston Herald. شما سه تا تا الان دیگه یه پای ثابت این امپراطوری هری پاتر رو تشکیل میدین.نه تنها کتاب ها بلکه فیلمها هم مد نظرم هستن.با اینحال زیاد اهل سر و صدا و این چیزها نیستین.میدونین٬شهرتتون اونقدرها فراگیر نیست. اما حالا که نوجوون شدین و به هر حال٬ طبعتون تغییر کرده٬ دلتون میخواد تغییری تو این وضعیت بوجود بیارین؟یعنی ممکنه یه روزی بشین Lindsay Lohan شماره دو وهمه ی طرفدارهاتون رو شوکه کنین؟ ممکنه آدمهای اهل مهمونی های آنچنانی و از این حرفها بشین؟
[خنده ی دسته جمعی]
EW: امیدوارم اینجوری نشه.
DR: میدونین٬ من قراره بیست تا پورشه بخرم و همه شونو بکوبم به دیوار ٬فقط بخاطر کیفش! نه.راستش گمون نمیکنم یه همچین اتفاقی بیافته.در واقع من فکر میکنم که خیلی هم خوبه که ما الان...خوب٬ میدونین٬ شخصیتهایی که ما نقششون رو بازی میکنیم انقدر معروف و شناخته شده هستن و انقدر طرفدارها باهاشون انس گرفتن که خوب٬ میدونین اگه قرار باشه ما جلوی دوربین خبرنگارها... یعنی اگه به هر مهمونی ای که روی کره زمین برگزار میشه و ما هم بهش دعوت میشیم٬ بریم ٬ اونوقت دیگه طرفدارها نمیتونن بین اون چیزی که تو فیلم میبینن و اون چیزی که خارج از فیلم میبینن تعادل برقرار کنن.
EW: آره.
DR: راستش من الان از این وضعیت متعادل راضیم.خیلی هم راضیم.اما گاهی وقتها فکر میکنم دارم طرفدارهارو فریب میدم.چون میدونین٬ یه طرف قضیه شخصیت مهمی مثل هری قرار داره و طرف دیگه من که چیز زیادی از خودم بروز نمیدم.فکر میکنم اینطوری دارم مردم رو گول میزنم.
Media: [نا مفهوم] توی مدرسه تون ٬ همه ی بچه ها میشناسنتون؟
EW: خوب راستش دو سال پیش که اومدم به یه مدرسه ی جدید٬ اوایل یه کمی نگاه های مشکوک نصیبم میشد.ولی الان دیگه همه به من عادت کردن و مثل همه ی بچه های دیگه باهام رفتار میشه.و من واقعا از این وضعیت راضیم.خیلی راحتم.
Media: من Angela Dawson از Entertainment News Wire...
DR:فقط یه لحظه میبخشین.فکر میکنم سوال جالبی بود.یه جورایی... خوب وقتی میرین مدرسه ٬ همون طور که Emma گفت٬ اوایل کار تقریبا مثل اینه که بقیه با آدمی برخورد کردن که سه تا دست داره. اما بعد یکی دو هفته ٬ میدونین٬ همه چی آروم میشه و فقط وقتی تو رو میبینن، میگن:"خوب٬ اون سه دستیه اومد."میدونین٬ منظورم اینه که مسئله ی چندان بزرگی هم نیست.شاید فقط یه بار در طول دوران مدرسه این موضوع خیلی نمود پیدا کرد.٬منظورم اینه که وقتی فیلم سه در اومد ٬ من تو مدرسه بودم و یه کمی اوضاع بهم ریخت.ولی در کل اصلا مسئله ساز نیست.[خطاب به Rupert]واسه تو هست؟
RG: راستش٬ من الان دیگه مدرسه ام تموم شده و اونقدر ها درگیر این مسایل نیستم.با اینحال حس عجیبی داره که مردم تو رو بشناسن. الان من 17 سالمه. و خیلی برام عجیبه که یه نفر تو خیابون صدا بزنه:"وای!Ron!" میدونین٬ کله ام هم یه جوریه که همه جا تابلو میشم.با اینحال اصلا مسئله ی بغرنجی وجود نداره.
Media: خوب٬ من Angelaهستم.راستش توی این فیلم یه سری مسایل بین شماها بوجود میاد که به نظر من خیلی جالب بودن.مثلا تو Dan و تو Rupert٬ یه کمی بینتون شکراب میشه.و یه کمی هم بین Emma و Rupert دلخوری پیش میاد و از این جور چیزها که دوست داشتم راجع بهش بدونم.در ضمن٬ با توجه به فاصله ای که بین هر فیلم تا فیلم بعدی می افته٬ میتونین بهم بگین وقتی برمیگردین سر فیلمبرداری چه احساسی دارین؟آیا مثل اینه که برگشته باشین مدرسه؟
EW: من واقعا از صحنه های دعوا خوشم اومد و فکر میکنم واقعا صحنه های بانمکین.میدونین٬ در واقع واقع گرایانه تر هم همین بود که بین این سه نفر یه دعوایی باشه.چون آدمها که همیشه نمیتونن با هم کنار بیان.واسه همین هم خیلی خوشم اومد.در ضمن این کتاب یه کتاب خیلی سنگین تر و ترسناکتری بود واسه همین هم فکر میکنم این صحنه ها خیلی به متعادل شدن فیلم کمک کردن.
DR: میدونین،مسئله ی بانمک در مورد دعوای Harry و Ron اینه که هر کسی از بیرون به این قضیه نگاه کنه، به نظرش خیلی خنده دار میاد.ولی به نظر خود Harry و Ron قضیه خیلی هم جدیه و خیلی هم از دست هم عصبانی هستن و هر کدومشون فکر میکنه اون یکی خیلی بد رفتار کرده.در واقع هر کدومشون فکر میکنه اون یکی بهش خیانت کرده و واسه همین هم هر دوشون همدیگه رو سرزنش میکنن.اما واسه یه شخص سوم قضیه خیلی خنده دارتر از این حرفهاست.چون مثل اغلب دعواها، این دعوا هم سر یه مسئله ی خیلی بی اهمیت شروع شده و کش پیدا کرده.اغلب اینجوریه که اول کار، آدم احساس میکنه مسئله ی خیلی مهمیه ولی دو سال بعد اصلا یادش نمیاد دعوا سر چی بوده.واسه همین هم فکر میکنم همون طور که تو هم گفتی صحنه های خیلی بانمکی باشن و به قول تو به جنبه ی طنز فیلم کمک کنن.
EW: آره.خیلی جالب بود.هر دوتاشون اینجا خیلی بی ادب شدن.
DR: آره.ببخشین، ولی من که خیلی از بازی کردن اون صحنه ها لذت بردم!
RG: آره.من فکر میکنم که این هم به همون مسئله ی بزرگ شدن شخصیتها برگرده.
EW:[نا مفهوم]
RG: آره.طبیعی تر بود.
Media: میخوام برگردم به همون حرفی که Emma در مورد سنگینی و ترسناکی این فیلم گفت.درعین حال من فکر میکنم که این یکی از مفرح ترین فیلمهای Harry Potter باشه.واسه ی شما برقرار کردن تعادل بین این دو جنبه ی فیلم سخت نبود؟مثلا اینکه در آن واحد صحنه های سنگین رو کنار صحنه های شاد بازی کنین؟
DR: وقتی آدم تو جریان بازی قرار میگیره....
EW: گمون کنم یه کمی سخت بود.یه کمی سخت بود که بفهمیم دقیقا باید چیکار کنیم.میدونین، قسمت اعظم مخاطبین این فیلم ها رو بچه های کوچیکی تشکیل میدن که خیلی به این مجموعه علاقمندن.واسه ی همین هم اغلب دست اندرکاران فیلم با خودشون میگن:"خوب، بهتره فیلم خیلی ترسناک از آب در نیاد.چون اینطوری قسمت اعظم مخاطبینمون رو که خیلی هم Harry Potter رو دوست دارن و مشتاق دیدن فیلمش هستن از دست میدیم." اما در عین حال دلشون میخواد که به متن کتاب هم وفادار باشن که کتاب خیلی ترسناکتریه.من فکر میکنم دست اندرکاران فیلم خیلی خوب تونستن این تعادل رو برقرار کنن و واقعا فکر میکنم بهترین روش رو انتخاب کردن.چون از اول قرار اینطوری بود که "فقط باید به متن کتاب وفادار بمونیم و جمع کردن مخاطب ، هدف ما نیست." اما اینجا تعادل برقرار شد.
DR: تازه، اقتباس سینمایی از روی کتاب هم چندان کار ساده ای نبود.Steve Kloves کسیه که این کار رو انجام داده.یعنی کتابی به عظمت جام آتش رو تبدیل به فیلمنامه کرده و حقیقتش من اصلا دلم نمیخواست جای اون باشم. اما اون واقعا معجزه کرده. من فکر میکنم وجود این صحنه های شاد واقعا لازم باشه.منظورم اینه که اگه قرار باشه تمام فیلم، ترسناک و تیره و تار از آب در بیاد، تماشاچی ها خسته میشن و فیلم تاثیر خودشو از دست میده.کار جالبی که Mike [Newell] با تماشاچیش میکنه اینه که اول توی صحنه های شاد غرقش میکنه و بعد یکهو ضربه اش رو میزنه.مثلا توی شروع فیلم ما صحنه ی ترسناک اون مار وکشته شدن فرانک رو داریم و بعدش یکهو میرسیم به جام جهانی و اون همه چیزای جالب رنگ و وارنگ.همین مسئله باعث میشه که وقتی مسئله ی آتیش گرفتن و شعله ور شدن چادرها پیش میاد، آتیش گرفتن و شعله ور شدن که فرقی نمیکنن.نمیدونم چرا هر دو تاشونو گفتم!منظورم اینه که وقتی یکهو این مسئله پیش میاد خیلی شوکه کننده است و خیلی به چشم میاد.وقتی هم که یکهو داستان به قسمتهای ترسناک و تاریکش میرسه خیلی غافلگیر کننده است.پس فکر میکنم این صحنه های شاد برای فیلم لازم باشن.
EW: من فکر نمیکنم... فکر نمیکنم Mike هیچ وقت جلوی مارو گرفته باشه که... یعنی Mike همیشه سعی میکرد ما رو بیشتر و بیشتر مجبور کنه تا تمام سعی خودمون رو بکنیم و همون عکس العملی رو داشته باشیم که اگه توی واقعیت با همچین چیزایی روبرو میشدیم از خودمون بروز میدادیم.Mike واقعا حساسیت به خرج میداد.و مسئله ی دیگه در مورد اون اینه که واقعا و حقیقتا مثل آدم بزرگها با ما رفتار میکرد و هیچ خبری از آوانس و این حرفها نبود.واقعا از ما انتظار داشت که مثل حرفه ای ها عمل کنیم.چیزی که توی فیلمهای قبلی، خوب...
DR: اونموقع ها بیشتر میتونستیم از زیر کار در رویی کنیم.
EW: آره.ولی Mike هیچ بهانه ای رو قبول نمیکرد و با تمام وجود به ما فشار میاورد که خوب بازی کنیم و این واقعا عالی بود.یه چالش واقعی بود.
Media:Emma ، در صحنه ی Yule Ball یه نمای جادویی هست که تو از بالای پله ها پایین میایی.چند بار این صحنه رو گرفتی؟ با لباست مشکل نداشتی؟
EW: بله.یه کمی گرفتنش طول کشید.در واقع تا اون روز نمی دونستم که این همه روش واسه پایین اومدن از پله ها وجود داره! یه کمی سخت بود.واقعا مشکل بود.Mike تمام مدت داشت این چیزها رو میگفت:"سرتو بگیر بالا، کمرتو صاف کن ولی نه خیلی اغراق آمیز، آروم و نرم حرکت کن." [خنده] وقتی داشتیم این صحنه رو میگرفتیم من حسابی کفری بودم ولی امیدوارم خوب از آب در اومده باشه. بستگی داره که تا چه حد تحول Hermione توی این صحنه مشخص باشه. در مورد لباس هم یه کمی مشکل بود.با اینحال انقدر دوستش داشتم که به هیچ وجه دلم نمیخواست عوض بشه. Jany Temime که طراح لباس اصلی فیلم بود، واقعا جادو کرده بود و یه لباس فوق العاده زیبا درست کرد و تا زمانیکه اون صحنه گرفته شد، کارهای زیادی روی لباس انجام داد. فکر میکنم واقعا زیبا بود.
Media: [نامفهوم]
EW: نه.ناراحت کننده است.خیلی دوست داشتم نگهش دارم.ولی نه.
Media: [نامفهوم]
.DR: خوب من شنا کردم. که البته لباس درست و حسابی ای نداشت و [نا مفهوم].نه. واقعا جالب بود.در واقع کار خیلی سختی بود.شاید تنها روزهایی بود که میتونستم بگم دارم "کار" میکنم. چون من همیشه این طرز تفکر رو داشتم که "کار" نمیتونه چیز لذت بخشی باشه .واسه ی همین هم هیچ وقت اسم بازی کردن توی فیلمهای Harry Potter رو نمیداشتم "کار". اما اون روزها واقعا روزهای کار سخت بود.البته کیف هم داشت. ولی سخت هم بود. من حدود شش ماه تمام تعلیم دیدم و موقع فیلمبرداری، کارم این بود که میرفتم اون تو و خوب، میدونین، من از مخزن اکسیژن یه نفر دیگه استفاده میکردم و هر دوی ما یه رگولاتور داشتیم.بعد کارگردان میگفت "سه-دو-یک" .وقتی میگفت "سه" من باید تمام هوای داخل ریه هامو خالی میکردم. و وقتی میگفت "دو" باید تا اونجا که میتونستم، ریه هامو با هوای داخل مخزن اکسیژن پر میکردم و بعدش دیگه به این بستگی داشت که چقدر بتونم با اون مقدار هوای داخل ریه هام بازی کنم.البته قسمت سختش حبس کردن نفس نبود.سختیش اینجا بود که من اصلا اجازه نداشتم اون هوایی رو که توی ریه هام بود، بیرون بدم.چون Harry تو این مرحله تبدیل به یه ماهی شده و آبشش داره.پس نباید هیچ حباب هوایی دیده بشه. واسه همین هم اگه به نظرتون اومد که من تو اون صحنه ها قیافه ام خیلی ناجوره...
EW: دیگه خودتون بفهمین چرا.
DR: البته خیلی خوش گذشت و باید بگم که گروه بدلکاری که من رو همراهی میکردن واقعا خبره بودن و شش ماه تمام به من تعلیم دادن و بعدش هم همیشه با من میومدن توی مخزن آب.واسه ی همین هم واقعا عالی بود.
Media: [نامفهوم]
Media: با توجه به اینکه تا بحال توی چهار فیلم Harry Potter بازی کردین، میتونین بگین میخواین هنرپیشگی رو برای مدت طولانی ادامه بدین یا نه؟یا اینکه هنوز تصمیمتون رو نگرفتین؟
DR: Rupert...
RG: من الان واقعا از بازی توی فیلمهای Harry Potter لذت میبرم و فکر میکنم تجربه ی واقعا خوبیه که ادامه دادنش در آینده بدک نیست.واسه همین حتما ادامه میدم.
EW: اصلا دلم نمیخواد Harry Potter آخرین کاری باشه که انجام میدم.کارم رو توی این زمینه ادامه میدم.حالا شاید حتما هم فیلم نباشه.چون واقعا دلم میخواد روی صحنه و جلوی تماشاچی ها بصورت زنده اجرا کنم.واسه ی همین هم شاید رفتم طرف تئاتر.ولی فعلا نمی دونم. خیلی کارها هست که توی این زمینه میشه انجام داد. ولی به هر حال مطمئنم که توی همین زمینه ادامه میدم.
DR: راستش من دیوونه ی این کارم. پریروز داشتم با خودم فکر میکردم که چرا اینقدر به این کار علاقه دارم و هیچ جوابی واسش پیدا نکردم.تنها نتیجه ای که گرفتم این بود که باید یه ربطی به قدرتی داشته باشه که به آدم میده. چون توی فیلم، یه شخصیت توی دستته و برداشت مردم از این شخصیت به تو بستگی داره.البته مطمئنا فقط به تو بستگی نداره.فیلمنامه و کارگردانی هم هست.اما این همون کاریه که من دوست دارم انجام بدم.واقعا دیوونه ی بازی کردنم. در ضمن خیلی هم به ... البته منظورم این نیست که زودتر از بیست یا سی سال دیگه براش آماده میشم، ولی کارگردانی رو هم خیلی دوست دارم.بخاطر اینکه خیلی تحت تاثیر Chris Colombus و Alfonso و Mike بودم و یه بار هم با David Yates که فیلم پنج رو کارگردانی میکنه صحبت کردم.در ضمن با Gary Oldman هم صحبت کردم.اون فیلم Nil By Mouth رو کارگردانی کرد که خیلی دلخراش ولی محشر بود. وقتی داشتم باهاش صحبت میکردم، گفت:"موقع کارگردانی ، همیشه مشغول خلق کردنی." که واقعا یه دلم نشست. اون دور دورها شاید بهش برسم.
Media: Matthew Wines از Veritaserum.com صحبت میکنه. چه صحنه هایی از فیلم بود که توی تدوین نهایی حذف شدن و شما واقعا دوست داشتین که توی فیلم باشن؟
EW: سوال خوبیه. ولی جواب دادن بهش سخته. قضیه اینه که باید اول یه کمی فکر کنم تا یادم بیاد چه صحنه هایی حذف شدن.[توی تدوین نهایی] صحنه ها رو یه جوری کنار هم قرار میدن که...میدونین، خیلی یکدست و یکپارچه به نظر میرسه.طوریکه واقعا فراموش میکنی چه چیزهایی حذف شده.باید یه کمی فکر کنم...
DR: من که واقعا از تدوین فیلم راضیم. چون صحنه هایی که واقعا افتضاح بازی کردم ، حذف شدن. خیلی خوب شد.اما اینکه چه صحنه هایی بودن...خوب یه صحنه های خیلی کوچیکی که...یعنی یکی بود که توش ما باید...میدونین، یه صحنه ی دیگه ای بود که فکر کنم خیلی بهتر از این میبایست بازی میکردم و این جور صحنه ها همه حذف شدن که واقعا کار محشری بود. کاری که به من ثابت کرد که حدسم [ در مورد طرز بازیم] کاملا درست بوده. اونطور که باید و شاید بازی نکرده بودم.اما واقعا حضور ذهن ندارم که یه صحنه ای رو به یاد بیارم که کاملا حذف شده باشه.فکر میکنم با توجه به اون مدت زمانی که فیلمبرداری طول کشید...
EW: مقدار خیلی زیادی حذف شد.
DR: اما وقتی فیلم رو نگاه میکنی انقدر کامل به نظر میرسه که...
EW: که اصلا دلت واسه صحنه های حذف شده تنگ نمیشه.خیلی خوبه .من الان واقعا نمیتونم هیچ صحنه ی حذف شده ای رو به یاد بیارم. خیلی عالیه.

این مصاحبه خیلی طولانیه به همن دلیل بقیه ش رو تا سه روز دیگه می زارم




نگارده شده توسط آقا/خانم غزل در ساعت 23:31 و تاريخ دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386

لطفا براي بچه هاي زير 2 سال نيز بليط تهيه بفرمائيد
لطفا آب دهان خود را كف وب لاگ نريزيد
لطفا روي در دستشويي وب لاگ نام خود را هك نكنيد
لطفا وب لاگ ما خانه ي ما


منوي كابري
وب لاگ من ايميل من

 ! اين وب لاگ تمام و كمال مطعلق به هري پاتريست ها مي باشد . لطفا تا اطلاع ثانوي شماره گيري نفرمايئد

خوش آمديد ! اميد وارم در اين وب لاگ لحظات خوشي را داشته باشيد . لطفا ما را از پيشنهادات و انتقادات خود با خبر كنيد . باشكر : ..:: مدريت وب لاگ ::..

       اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    اين وبلاگ را به ليست علاقه مندي هاي خود اضافه كنيد 

!

نويسندگان
غزل
مبین

موضوعات وب لاگ
I offer thanks to Mrs. J.K ROWLING
عکس های دنیل و اما حالشو ببر
کلیه عکس های وبلاگ
داستانها
مصاحبه ها
خبر
دانلوده کتابها
هالیوود

آرشيو
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385

لينكستان
هري پاتر عشقه برو توش
دروازه ي مردگان
اونايي كه عاشق هريند كليك كنن وبلاگ هاتف جان
ناصر پاتر
جادوگر آرمين
دانلود همه چيز درباره ي هري پاتر( عباس جان)
وبلاگ آلبالويي ها
بخش ممنوعه كتابخانه هري پاتر
پدي هري
انجمن مرگ نمايان
عاشقانه
__SevdaBoy
هري پاتر( محمد جان)
عشق و عرفان
بزرگترين سايت سرگرمي
محسن پاتر
دختر خانوم
نيوشا جووون
ريشو
بهترين عكس هاي هري پاتري
آراگون
زاگرس
مركز جادو
اسنيپ پيروز
آبادان بلاگ
بهترین وبلاگ ویژه طرفداران پرو پا قرص هری پاتر
آخر تجارت
مداد هاي شكسته
همه چیز توش هست
شوهر اما
ديويد پاتر
فقط برو ببين!
قالب وبلاگ رايگان!
بزرگترين سايت دانلود ايران
آرمان پاتر
خلوتگاه يك عاشق
ورود موگل ممنوع
قالب هاي رايگان
وبلاگه آقا پوريا
هري پاتر 2009
شبكه تالار اسرار ايراني
اس ام اس هاي باحال
رون ويزلي
حسين آي تي
سينماي حرفه اي
مهدي سلوكي (صديقه)
درد دل
تبليغات رايگان گوگل
مرواريد جوووووون
در مورد بازیگران و خوانندگان هالیوود (الهه جوووون)
سوپر استار ها
خلوت
بزرگترين مرجع كتابهاي ايراني و خارجي
كلاس 3 آ
دنيايي مثل هري پاتر
سوپر رپ
آفتابگردون
خوي آباد
تنهاي عاشق
هك و كامپيوتر عكس و گرافيك ترفند
پدي هري
خداحافظ هري پاتر
هری پاتر و دنیای جادویی
نگارجان
بهترین وبلاگ برای دانلود نرم افزار های کم حجم
یانگوم جواهری در قصر
مرکز دانلود بازی های موبایل
GOLDEN-GROUP-METAL
پادشاه وب و جاوا
هری پاتر و یادگارهای مرگ
رمز بازی ها
نرم افزار رایگان
کارت اینترنت رایگان
عکس فیلم موسیقی بازی و....هری پاتر و اما واتسون
رپ بازی عکس ترفند جوک نرم افزار فیلم
پیرمرد مست
قصه های سرزمين اشباح
انجمن موبایل
پاتوق بر و بچه های باحال
کلاس سوم آ

ساعت

آمار وبلاگ


لوگو
لينك به ما
       
لوگوي شما
پيرمرد مست